گفتگو با فرزندان در مورد عشق، روابط جنسی و بطور کلی سکس یکی از مهمترین وظایف والدین است . پدر و مادر میتوانند با ایجاد یک جو راحت که در آن با کودکانشان در این مورد بحث کنند، کمک خیلی بزرگی باشند . اگر چه، بسیاری از والدین از چنین بحثهائی اجتناب می کنند یا آنرا به تعویق می اندازند .
هر ساله حدود یک میلیون دختر نوجوان در ایالات متحده حامله شده و سه میلیون ن وجوان نیز دچار بیماریهای مسری جنسی میگردند . کودکان و نوجوانان نیاز به اطلاعات و راهنمائی از جانب اولیاء خود دارند تا به آنها کمک کند تصمیمات مناسب و سالمی در مورد رفتار جنسیِ شان داشته باشند؛ زیرا آنچه که می بینند و می شنوند میتواند سبب سردرگمی و تهییج بیش از حد آنها گردد . اطلاعاتی که کودکان در مورد سکس از اینترنت دریافت می کنند اغلب میتواند نادرست یا نامناسب باشد.
گفتگو در مورد سکس شاید هم برای والدین و هم برای کودکان ناخوشایند باشد . اولیاء بایستی به سطح نیازها و کنجکاویهای خاص کودکشان آشنائی داشته و اطلا عات را بگونه ارائه دهند که بیشتر یا کمتر از آنچه کودکشان جویای آن یا قادر به درک آن است، نباشد .
در این زمینه شاید مشورت با یک روحانی، پزشک متخصص اطفال، پزشک خانواده، یا دیگر متخصصین سلامتی کمک خوبی باشد . کتابهائی که حاوی شکلها و تصاویر گویا باشند نیز میتوا ند به ارتباط و فهم موضوع کمک کند.
کودکان بسته به سن و سطح بلوغشان از سطوح مختلف کنجکاوی و درک برخوردارند . همزمان با بزرگتر شدن کودکان، آنها اغلب جزئیات بیشتری را در مورد سکس می پرسند .
بسیاری از کودکان کلمات مخصوص خودشان را برای قسمتهای بدن دارند . این مهم است که کلماتی که آنها می شناسند و راحت تر با آن صحبت میکنند را کشف کنیم . یک بچه ۵ ساله ممکن با این پاسخ ساده خوشحال شود که بچه ها از دانه ای بوجود می آیند که در یک محل خاص در درون مادر رشد میکند. بابا کمک میکند که دانه اش با دانه مامان ترکیب شود و اینکار ب اعث میشود بچه شروع به رشد کند .
یک کودک ۸ ساله ممکن است بخواهد بداند که چگونه دانه بابا به دانه مامان میرسد . اولیاء ممکن است اینگونه توضیح دهند که دانه بابا (یا اسپرم ) از آلت تناسلی او خارج میشود و با دانه مامان (یا تخم ) در رحم او ترکیب میشود . سپس بچه در رح م امن مامان بمدت ۹ ماه رشد میکند تا اینکه به اندازه کافی برای متولد شدن قوی شود .
یک کودک ۱۱ ساله حتی بیشتر از این میخواهد بداند و والدین میتوانند با صحبت در مورد اینکه زن و مرد چگونه عاشق یکدیگر میشوند و سپس ممکن است تصمیم بگیرند سکس داشنه باشند، به او کمک کنند.
اینکه در مورد مسئولیتها و پیامدهای فعالیت جنسی بحث شود بسیار حائز اهمیت است . حاملگی، امراض مسری جنسی، و احساسات در مورد سکس موضوعات مهمی می باشند که باید مورد بحث قرار گیرند .
گفتگو با کودکانتان میتواند به آنها کمک کند تصمیماتی مناسب بگیرند، بدون آنک ه احساس کنند برای انجام کاری که آمادگی اش را ندارند تحت فشار هستند . کمک به کودکان برای درک این موضوع که اینها تصمیماتی هستند که نیاز به بلوغ و مسئولیت پذیری دارد، شانس اینکه انتخاب درستی داشته باشند را افزایش خواهد داد.
نوجوانان قادرند در مورد معاشقه و سک س در دیدارها و روابط صحبت کنند . آنها برای مواجهه با توانائی احساسات جنسی شان، سردرگمی ناشی از قدرت جنسی شان، و رفتار جنسی در یک رابطه نیاز به کمک دارند .
مسائل مربوط به استمناء، قاعدگی، پیشگیری از حاملگی، حاملگی، و امراض مسری جنسی بیشتر مد نظر قرار دارند . برخی از نوجوانان در مورد ارزشهای خانوادگی، مذهبی یا فرهنگی دچار کشمکش و منازعه میگردند . وجود یک ارتباط باز و اطلاعات دقیق از جانب والدین این شانس را افزایش میدهد که نوجوانان سکس را به تعویق بیندازند و زمانی هم که مبادرت به آن نمودند از روشهای مناسب کنترل تولد استفاده کنند.
در گفتگو با کودک یا نوجوانتان، بهتر است که:
- کودکتان را به صحبت کردن و پرسیدن سؤالات تشویق کنید.
- فضا را برای بحث آرام و غیر آشفته نگهدارید.
- از کلماتی استفاده کنید که قابل فهم و راحت باشند.
- سعی کنید سطح سواد و درک و فهم کودکتان را مشخص کنید.
- احساس شوخ طبعی خود را حفظ کنید و از صحبت در مورد ناراحتی های خود نهراسید.
- در مورد ارتباط سکس با عشق، رابطه نامشروع جنسی، مواظبت و احترام نسبت به خود و
والدین صحبت کنید.
- در بیان ارزشها و نگرانی های خود رُک باشید.
- اهمیت مسئولیت پذیری در انتخاب و تصمیم گیری ها را تشریح کنید.
- به کودکتان کمک کنید مزایا و پیامد های انتخابهای مختلف را مورد ملاحظه قرار دهد.
با توسعه ارتباطات باز، صادقانه و مستمر درباره مسئولیت پذیری، سکس، و انتخاب، والدین میتوانند به بچه های خود کمک کنند سکس را بروشی سالم و مطمئن بیاموزند.
پاسخ به سؤالات کودکتان در مورد سکس – دوران قبل از مدرسه
سؤالاتی که کودک شما در مورد سکس می پرسد و پاسخ هائی که برای وی مناسب باشند، به سن کودک شما و توانائی درک و فهم او بستگی دارد . در ادامه برخی از موضوع هائی که کودک قبل مدرسه ای شما ممکن است در مورد آنها سؤال کند و آنچه که او در هر مرحله باید بداند، عنوان میشود:
- ”من چطوری در شکم تو آمدم؟“
- ”قبل از اینکه به شکم تو بیایم کجا بودم؟“
- ”چطوری بیرون آمدم؟“
- ”بچه ها از کجا می آیند؟“
- ”چطور هست که دخترها آلت بلند ندارند؟“
از ۱۸ ماهگی تا ۳سالگی
کودک شما شروع به فراگیری در مورد بدن خودش میکند . آموزش اسمهای مناسب برای اعضای بدن به کودکتان حائز اهمیت می باشد . کوتاهی در این امر ممکن است این ذهنیت را برای کودک ایجاد کند که حتما چیز بدی در کار است که اسم مناسبی وجود ندارد . همچنین به کودکتان یاد بدهید که کدام اعضاء خصوصی هستند (اعضائی که توسط لباسهای زیر پوشیده میشوند).
۴ تا ۵ سالگی
کودک شما احتمالا شروع به ابراز توجه در مورد جنسیت میکند، هم در مورد خودش و ه م جنس مخالف . او ممکن است بپرسد که بچه از کجا می آید . او میخواهد بداند که چرا بدن دخترها و پسرها با هم فرق میکند . همچنین او آلت تناسلی اش را لمس میکند و حتی به آلت تناسلی بچه های دیگر علاقه نشان میدهد.
این ربطی به فعالیتهای سکسی بالغین ندارد، بلکه نشانۀ یک تمایل معمولی است . اگرچه، کودک شما نیاز دارد که بداند چه چیزی خوب است و چه چیزی بد . قرار دادن یک سری محدودیتها در شناسائی های کودک در واقع یک مسئله خانوادگی است .
شما ممکن است در مورد آموزش موارد زیر به کودکتان تصمیم گیری کنید:
- ابراز تمایل به آلات جنسی امری طبیعی و سالم است.
- لخت شدن و سکس بازی در مجامع عمومی درست نیست.
- هیچ فرد دیگری، حتی دوستان و خویشاوندان نزدیک، مجاز به لمش ”اعضای خصوصی “ او نیستند. دکترها و پرستارها بهنگام معاینه پزشکی و والدین هنگامی که میخواهند علت درد در نواحی جنسی را پیدا کنند، مستثنی هستند.
وقتی که کودکتان به سن مدرسه میرسد، بایستی موارد زیر را بداند:
- اسامی درست اعضای بدن
- عملکرد هر یک از آنها
- تفاوتهای فیزیکی بین پسرها و دخترها
همچنانکه آگاهی های جنسی کودک رو به افزایش است، کودک ممکن است شروع به آزمایش خودارضائی کند . خودارضائی بخشی از تمایلات جنسی دوران کودکی بشمار میرود که والدین در نحوه برخورد با آن دچار مشکل میشوند .
تا سن ۵ یا ۶ سالگی این امری است کاملا عادی . حول و حوش ۶ سالگی، هوشیاری اجتماعی کودکان افزایش می یابد و از تعلیم دادنشان در مجامع همگانی احساس شرم میکنند . مطمئن شوید کو دک شما می فهمد که خودارضائی یک فعالیت خصوصی است، نه عمومی. خودارضائی به صورت خصوصی ممکن است ادامه پیدا کند و طبیعی است.
بعضی وقتها، خودارضائی مکرر میتواند مشکل ساز گردد . چنین وضعی میتواند نشانه آن باشد که کودک تحت استرس زیاد قرار دارد یا در خانه توجه کافی دریافت نمی کند . در موارد کمیابی نیز میتواند نشانه سوء استفاده جنسی باشد .
برخی از کودکانی که مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند بیش از حد به جنسیتشان علاقمند می شوند . اگر خودارضائی بصورت یک مشکل بروز کرد با پزشک متخصص اطفال تماس بگیرید . برای اغلب کودکان، هیچ جای نگرانی در مورد خودارضائی وجود ندارد. این کاملا عادی است.
پاسخ به سؤالات کودکتان در مورد سکس – سنین مدرسه
سؤالاتی که کودک مدرسه ای شما در مورد سکس می پرسد و پاسخ هائی که برای وی مناسب باشند، به سن کودک شما و توانائی درک و فهم او بستگی دارد .
در ادامه برخی از موضوع هائی که کودک مدرسه ای شما ممکن است در مورد آنها سؤال کند و آنچه که او در هر مرحله باید بداند، عنوان میشود:
- ”دخترها باید چند سالشان بشود تا بتوانند بچه داشته باشند؟“
- ”چرا پسرها راست میکنند؟“
- ”پریود چیه؟“
- ”مردم چطوری آمیزش جنسی انجام می دهند؟“
- ”چرا بعضی از مردها، مردهای دیگر را دوست دارند؟“
سنین ۵ تا ۷ سالگی
کودک شما در حال یادگیری چیزهای بیشتری در مورد تعاملات افراد با یکدیگر است . او ممکن است نسبت به روابط جنسی بین بالغین کنجکاوی نشان دهد .
سؤالات او پیچیده تر می گردند چرا که او بدنبال درک ارتباط بین جنسیت و پیدایش نوزاد می گردد . او ممکن است درگیر توضیحاتی در مورد چگونگی کارکرد بدن و محلی که بچه از آن می آید شود . همچنین ممکن است برای گرفتن پاسخ سؤالاتش به دوستان خود مراجعه کند.
این مهم است که به کودکتان کمک کنید تا جنسیت را به طریقه سالمش درک کند . درسها و ارزشهائی که او در این سنین می آموزد تا دوران بلوغ با او خواهد بود . این بعدها روابط معنی دار دوران بلوغ را پرورش می دهد.
سنین ۸ تا ۹ سالگی
کودک شما شاید در حال حاضر نسبت به درست و غلط کارها حس توسعه یافته ای پیدا کرده باشد. او قادر به درک این است که سکس چیزی است که بین دو نفر که عاشق یکدیگرند اتفاق می افتد. او شروع به کنجکاوی در این مورد می کند که مامان و بابا چگونه یکدیگر را پیدا کردند و عاشق شدند .
همچنانکه سؤالات در مورد افسانه، عشق و ازدواج بالا می گیرد، ممکن است او سؤالاتی در مورد همجنس گرائی مطرح کند . در این زمان تفکر خانوادگی خود را در مورد همجنس گرائی بیان کنید .
توضیح دهید که دوست داشتن یا عشق ورزیدن به کسی ربطی به جنسیت فرد ندارد و با دوست داشتن کسی از لحاظ جنسی فرق می کند. در ا ین سن، کودک شما دچار تغییر و تحولات زیادی میگردد که او را برای بلوغ آماده می کند . همچنانکه او از جنسیتش بیشتر و بیشتر آگاهی پیدا میکند، این مهم است که با او در مورد به تاخیر انداختن آمیزش جنسی تا زمانیکه بزرگتر شود صحبت کنید . همچنین شما باید درباره روشهای جلوگیری از آبستنی و بیماریهای مسری جنسی، مخصوصا ایدز صحبت کنید .
مطمئن شوید که او می فهمد چگونه این بیماریها می تواند منتشر شود و او چگونه می تواند خود را در مقابل آنها حفظ و از آبستن شدن جلوگیری کند . به کودکتان بیاموزید که از نظر جنسی مسئولیت پذیر بودن، یکی از مهمترین درسهای زندگی اش است.
وقتی کودک شما به سن بلوغ میرسد، او باید در مورد چیزهای زیر بداند:
- قسمتهای بدن که به سکس مربوط میشود و چگونگی عمل آنها
- نوزاد چگونه شکل می گیرد و متولد میشود
- بلوغ و چگونگی تغییرات بدن
- قاعدگی زنان (هم پسرها و هم دخترها باید از اطلاعات این مورد برخوردار شوند.)
- آمیزش جنسی
- کنترل تولد
- بیماریهای مسری جنسی و چگونگی سرایت آنها، مخصوصا اچ آی وی و ایدز
- خود ارضائی
- همجنس گرائی
- راهبرد های خانوادگی و فردی
با توسعه ارتباطات باز، صادقانه و مستمر درباره مسئولیت پذیری، سکس، و انتخاب، والدین میتوانند به بچه های خود کمک کنند سکس را بروشی سالم و مطمئن بیاموزند.
نويسنده : بپه سرتق | تعداد بازديد : 3700
الان 20 سالمه ،این سکس که میخوام بگم 2 سال پیش اتفاق افتاد.از خودم بگم ،قدم 176وزنمم 70 کیلو ودر کل خیلی سکسی .
3 سالی میشد دختر همسایمون نسترن را ندیده بودم یادش بخیر هر روز خونه هم بودیم .درس میخوندیم ولی در مورد لز ،در کل تو خط این ها نبودیم.نسترن 1 سال از من بزرگتر بود دختر با چشمای آبی و قد بلند وبسیار زیبا هر وقت تو خیابون میرفتیم پسرا تیکه مینداختن فکر کنم همون جا حشرشون عود میکرد ،دنبال مون راه می افتادن شماره میخواستن بدن ولی اهل این کارا نبودیم .اون ها 3 سال قبل نقل مکان کردن رفتن بعدن هر چی زنگ میردم شمارش واگذار شده خلاصه بی خبر بودیم از هم.تقریبا فراموشش کرده بودم .
تا این که زد 3 سال بعد یه روز داشتم تو خیابون میرفتم که دیدم یکی از پشت اسممو صدا میزنه برگشتم وقتی نگاه کردم تا اومدم بگم بله ،دیدم نسترن همون جا مات مبهوت موندم وای چه جیگری شده بود سفید سفید مثل برف یه مانتوی کوتاه پوشیده بود با یه روسری خیلی شیک خیلی مامانی شده بود.خلاصه رفتیم یه کافه دو تا قهوه ترک با حساب اون زدیم تو رگ .پرسیدم چی کار میکنی اونم قصه خودشو گفت :بعد از رفتن اونا یه ماه بعد مادرش از پدرش جدا شد ،یه مدت با مادر بزرگش زندگی می کرد .خیلی سختی کشیده بعد گفت:سیمین دوست پسر داری ،تعجب کردم کردم گفتم تو که تو خطه این حرفا نبودی
گفت:زمونس آدم عوض میکنه گفتم نه ،اون گفت یه دونه دارم که باهاش 1 سالی میشه دوستم بعد گفت :چند بار هم با هم سکس داشتیم باورم نمیشد دختر به اون پاکی کارش به اینجا بکشه .
شماره مو گرفت یه میس با خط انداخت شمارشو ذخیره کردم ،خداحافظی کردم رفتم خونه .
ساعت 11 بود که اس داده بود یه اس سکسی منم اونو پاک کردم ول کن نبود هی اس می داد.فردا بود که زنگ زد برم خونشون .به خودم رسیدم با تاکسی رفتم ،1 ساعت طول کشید .ساعت 12ظهر قرار داشتیم که همیشه خونشون تنها بود یه مادر بزرگ پیری داشت که چشاش کم سو بود .باباش ازدواج کرده بود مادرشم رفته بود خارج .ساعت 12 رسیدم دم خونشون ،زنگ زدم در باز کرد رفتم تو که یه دامن پوشیده بود که همه جاش معلوم بود ،با یه تاپ که معلوم بود زیرش کرست نبسته .روبوسی کردیم که در حال روبوسی یه بوس از لبامم کرد که هیچی نگفتم .رفم نشستم گفت چی میخودی گفتم چایی ،یه چایی با میوه اورد تعارف کرد شروع کردیم به خوردن گفت گرمت نمیشه با اون مانتو ،مانتو دراوردم نشستم که گفت بریم کامپیوترم نشونت بدم گفتم باشه .کامپیوتر روشن کرد رفت تو اینترنت گفت :میدونی لز چیه ،گفتم نه .میخوای عکسشو ببینی گفتم باشه .یه سایت سکسی رو باز کرد که دو تا دختر داشتن کس همو میخوردن،صدتا عکس بود که یه جوری شدم ،یواش یواش دستشو گذوشت رو پام میمالید منم بدم نمی یومد رون پامو دست میزد .دستشو برد وسط پامو شروع کرد به مالوندن کسم تو فضا بودم که گفت خوشت میاد منم یه دفعه از دهنم پرید بیرون گفتم آره .اونم لباش اورد جلو منم بی اختیار باهاش همراهی میکردم که دستاش رو سینه هام بود میمالوندشون گفت بریم تو تخت ما رو بلند کرد رفتیم رو تخت دراز کشیدم اونم خودشو انداخت روم یه لب ازم گرفت زبونشو تو دهنم میچرخوند.گردنمو میخورد لاله گوشمو خیلی حال میداد
دستشو برد زیر تیشرتمو سینه ها مو می مالوند تیشرتمو کشید بالا منم کمکش کردم از تنم دراورد خیلی حال میداد گفت جون عجب ممه هایی داره کرستم باز کرد افتاد به جون سینه هامو میک میزد داشتم دیوونه میشدم از شهوت رفت پایین تر نافمو زبون میزد خیلی تحریک شدم اونم از قصد بیشتر میکرد .یه هو عینه دیوونه ها شلوار شرت با هم کشید پایین یه دست به کسم زد شروع کرد لیس زدن وای انگار فضا بودم لیس زد تا ارضا شدم ول کن نبود از بالا تا پایین بدنمو لیس زد منم که گفت دمر شو برگشتم یه کیر مصنوعی دستش بود یه کرم برداشت کونم خوب کرم مالی کرد یه انگشتی درد داشت جیغ ردم گفت آروم میشه 2 تایی 3 تایی .کیر مصنوعی رو سرشو کرد تو کونم میخواستم در برم خیلی درد داشت که یدفعه تا ته کرد تو
گریه میکردم از درد داشت حال میکرد برا خودش .کارش که تموم شد کیر مصنوعی خونی بود فهمیدم کونم جر خورده ازم عذرخواهی کرد که ببخشید به لب ازم گرفت .حال نداشتم بلند شم گفت میخوام همیشه مال خودم باشی گفتم چطوری ،باز با مالندم تحریکم کرد حشری بودم که کیر مصنوعی را گذوشت دم کوسم یه خورده مالوند شرشو به کسم بعد تا ته کرد تو کسم وای درد دیوونه کنند های داشت جیغ میکشیدم بعد یه ربع کشید بیرون خونی بود اونجا بود که پردمو از دست دادم .بلندم کرد برد حموم اونجا براش کسشو لیسیدم اومدیم بیرون .ناراحت بودم از اینکه پردمو از دست دادم .گفت ناراحت نباش.خداحافظی کردم رفتم خونه.
نويسنده : بپه سرتق | تعداد بازديد : 11653
رفتم توی کوچه که با بچه ها بازی کنم. دیدم مریم کنار دیوار وایساده و گریه میکنه. پرسیدم چی شده؟ گفت امیر مسخره اش کرده و بهش گفته خپل. مریم همسایه مان بود و با ما رفت و آمد خانوادگی داشت. نسبت به سن 10-12 ساله اش نه کوتاه بود و نه زیادی چاق اما بدن عضلانی و توپری داشت، فقط کمی خجالتی بود و شاید برای همین امیر سر به سرش گذاشته بود. همه مون تازه بالغ بودیم و زودی بهمون برمی خورد. به مریم گفتم برو خونه ی ما پیش خواهرم تا من حساب امیر رو برسم. بدرقه اش کردم تا خونه و به خواهرم مینا تحویلش دادم. مینا دو سه سالی از ما بزرگتر بود و مریم اونو خیلی دوست داشت. خودم برگشتم کوچه و سرگرم بازی شدم. هنوز گرم نشده بودم که خواهرم اومد دم در منو صدا کرد. گفت من و مامان داریم می ریم دندونسازی. مریم داره کارتون تماشا می کنه. به مامانش زنگ زدم، می دونه اینجاست. بذار هر وقت دلش خواست بره. من هم که کلید نداشتم مجبور شدم برگردم خونه. مامان و خواهرم که رفتن، از تو یخچال بستنی برداشتم رفتم طرف پذیرائی که مریم اونجا بود.
توی چارچوب در خشکم زد. مریم روی کاناپه نشسته بود و محو سیندرلابود. پاشنه ی پاهاشو گذاشته بود لبه ی کاناپه که راحت تر باشه. دامنش افتاده بود پائین و چه منظره ای! پاهای سفیدش معلوم بود. رونای کلفتی که اصلا بچه گونه نبودن و مثل مال دخترهای بزرگ حالت زنونه داشتن. امتداد این دو ستون سفید و هوس انگیز در باریکه ی شورتی سفید گم می شد که نازک بود و چیزی رو پنهون نمی کرد. تصویر کم رنگی از اون اندام ورقلمبیده که همیشه حسرت دیدنش رو داشتم جلوی چشمم بود. اصلا فکر نمی کردم این قدر قلمبه باشه. انگار دوتا ماهی کوچولوی چاق رو به زور اون زیر جا داده باشن. دلم می خواست برم وسط پاهاش و صورتم رو اونجا فرو کنم. از هیجان کارتونی که تماشا می کرد پاهاش گاهی باز و بسته می شدن. وقتی روناش به هم می نزدیک می شدن احساس می کردم به صورتم می چسبن و وقتی از هم دور می شدن جا باز می شد که صورتم رو جلوتر ببرم و گرمی و نرمی اندام زنانه اش رو بچشم، صورتم را به روناش بمالم، لبه ی شورتش را کنار بزنم و اندام نرمش رو بمکم.
گنجی که تا اون روز تو شلوار یا زیر دامن ماکسی قایم شده بود حالا جلوی چشمم بود. باید عرضه به خرج می دادم و از فرصت استفاده می کردم وگرنه فقط خاطره ای می شد برای جلق زدن.
تو فکر نقشه ای که باید می کشیدم رفتم کنارش نشستم و بستنی را دادم دستش.
- خودت نمی خوری؟
- حالا تو بخور.
- تو خیلی مهربونی، مثل میناجون.
گفتم تو هم دختر خوبی هستی، از همه ی دخترای کوچه بهتری و خوشکل تر. لبخند رضایت صورتش رو پوشوند و بستنی رو به طرف من گرفت که لیس دوم رو من بزنم. موقع چرخیدن به طرف بستنی قسمت بالای زانوم رو که از شلوارک بیرون بود زیر رونش بردم و همونجا نگه داشتم. در حالی که وجودم سرگرم لذت بردن از این تماس شهوانی بود، انگار که کشفی ارشمیدسی کرده باشم با تعجب گفتم: تو هم مثل مینا دست و پات خنکه ها، هر وقت گرمم میشه صورتمو به مینا می چسبونم تا خنک شم. مریم دست گذاشت روی لپم و گفت: راست می گی، چقدر داغی، از بس بدو بدو کردی. و کف دست خنکش را روی لپم گذاشت. اما آنچه حس می کردم جریان شهوتی بود که از رونش توی تنم می دوید و با جریان تازه ای که از بالا اضافه شده بود آن وسط غوغا می کرد. همش همون خیال اول توی کله ام بود: سرم بین روناش باشه و لپام چسبیده به اونا و دهنم روی شورتش. گفتم این جوری فایده نداره، دستت کوچولوئه، باید صورتمو بچسبونم به پاهات. و بدون آن که منتظر جواب بشم بلند شدم رو زمین جلوش نشستم و گفتم حالا پاهاتو بذار پائین دو طرف سرم. تو رودروایسی این کارو کرد. پاهاش از روی شونه ام رد شده بود و سرم بین اونا بود.
کارتون سیندرلا به ته اش رسیده بود اما کار من تازه شروع شده بود. کمی سرم رو عقب دادم تا صورتم از هر دوطرف به روناش بچسبه: آخیش چه خنکه! البته اصلا خنک نبود و برعکس، گرمای دلنشینی داشت.
- ناراحت که نیستی؟
- نه فقط یه کم قلقلکم میاد.
- اگه بدت میاد بلند شم؟
- نه، راحت باش.
کله ام را یواش یواش عقب جلو می کردم و لپامو به روناش می مالوندم. سرم رو کج می کردم تا لبام با رونیش تماس پیدا کنه. هر دفعه خودمو کمی عقبتر می دادم تا پس سرم به انتهای رون و شورت قلنبه اش رسید و اندام نرمش رو حس کردم. دلم می خواست 180 درجه بچرخم و دهنمو همون جائی بذارم که پس سرم لمس می کرد. دیدن و بوئیدن برجستگی ای که فقط از دور تصویر محوی از اون رو تماشا کرده بودم بی طاقتم کرده بود. گفتم: نوک دماغم می خاره، میشه با پات بخارونم؟ و بی آنکه منتظر جواب بشم کمی چرخیدم و دماغم رو به رونش مالیدم و یوتش یواش به انتهای تنگه نزدیکتر شدم. دیگه دو سه سانتی بیشتر با هدف فاصله نداشتم. در یک لحظه دماغم رو به برجستگی شورتش چسبوندم و در طول شکافی که حسش می کردم بالا و پائین کردم. یک آن پاهاشو جمع کرد و صورتم بین رونا و اندام زنانه اش گیر افتاد. حسی در حد اوج لذت جنسی داشت. چیزی نمونده بود ارضا بشم. اما زود پاهاشو از هم وا کرد. نفس عمیقی کشیدم و سینه ام رو از بوی زنانگی پر کردم. تو همون فرصت کم تونستم شکاف صورتی اندام زنانه و تک و توک موئی که در آورده بود رو ببینم. بلند شدم و دوباره کنارش نشستم. گفتم: تو واقعا بزرگ شدی ها؟
- نه بابا، هنوز بچه ام.
- نه، خیلی هم بزرگ شدی. من چند تا نشونه هست. اولیش این که سیندرلا رو دوست داری و دلت می خواد جای اون باشی، مگه نه؟
- آره، خب بعدیش؟
- بعدیاشو نمی تونم بگم، روم نمی شه، آخه ما که محرم نیستیم؟
- خب چطوری می تونیم محرم شیم؟
یه کم فکر کردم، گفتم: باید مثلا نامزد شیم.
- چطوری؟
- رفتم یه کتاب پیچیدم تو یه روسری که یه خورده مرموز بشه، آوردم گذاشتم رو کاناپه، دستمو گذاشتم روش، گفتم تو هم دستتو بذار، هرچی من می گم تکرار کن. گفتم: ای خدا، تو می دونی که ما چقدر با هم دوستیم، ما رو به هم محرم کن، مثل نامزدا، مثل زن و شوهرها، که بتونیم هرچی دلمون می خواد به هم بگیم. همدیگه رو عاشقانه بغل کنیم و ببوسیم، بتونیم جلوی هم لباس عوض کنیم، خلاصه همه ی کارائی که نامزدا می کنن ما هم بکنیم.
مریم همه ی اینها رو طوطی وار تکرار کرد.
- خب دیگه محرم شدیم، فقط باید بین خودمون بمونه. اگه کسی رازمونو بفهمه دیگه نمی تونیم با هم دوست باشیم.
- من که نمی گم. حالا بگو اون نشونه های دیگه که من بزرگ شدم چی بود؟
دستشو گرفتم و لپشو بوس کردم. گفتم تو هم منو بوس کن تا عهدمون کامل بشه. بوسیم که کرد خیالم راحت شد به هدف می رسم. گفتم: دلیل اول این که دخترا وقتی بزرگ میشن ممه هاشون هم بزرگ میشه، مال تو هم شده، ببین، تو دست من جا نمی شه. خیلی آروم دستم رو قالب سینه ی سفتش کردم که هنوز با سوتین آشنا نشده بود. دوباره جریان برق توی تنم راه افتاد ولی خودمو کنترل کردم و دستمو از رو سینه اش برداشتم. می دونستم عجله و بی احتیاطی کار رو خراب می کنه.
مریم یه کم سرخ شد ولی چیزی نگفت. گفتم ببین، درسته که ما محرم شدیم ولی اگه دوست نداری بقیه شو نگم. انگار بهش برخورده باشد گفت: نه، بگو، می خوام بدونم. گفتم زیر بغل و اونجات هم مو در آورده. مال بچه ها که مو نداره.
- از کجا می دونی؟
- خب همین یه دقیقه پیش دیدم، از روی شورتت پیداست. یه کم پائینترشو، اگه ناز کنی خیلی خوشش میاد، همونجا که دماغم خورد بهش یه جوری شدی. می خوای نازش کنم؟
بی آنکه منتظر بشم دستمو گذاشتم روی پاش و آروم آروم رفتم طرف شورتش. به جای حساس که رسیدم شروع کردم به مالیدن. روناشو به هم چسبوند.
- نترس، طوری نمی شه.
- نمی ترسم، روم نمی شه.
- یادت باشه ما به هم محرم شدیم، تو هم دستتو بذار روی مال من، خوشش میاد.
دکمه و زیپ شلوارکم را باز کردم و دستشو گذاشتم روی برجستگی شورتم.
- باش بازی کن، بگیرش، فشارش بده.
بالاخره از روی شورت گرفتش. با دو دلی لمسش می کرد ببینه چه اتفاقی می افته. گفتم: اگه از توی شورت بکنیم بیشتر کیف داره. آروم دستمو کردم تو شورتش. اندامش دستم رو کاملا پر کرد. بی حرکت نگهش داشتم تا عادت کنه. بعد انگشتمو لای شکافش گذاشتم. مرطوب بود. اون موقع نمی دونستم که این علامت ارضا شدن تدریجیه. ازش خواستم اونم دستشو بکنه تو شورتم. وقتی گرفتش دیگه کاملا سفت و بزرگ شده بود. من مال اونو می مالیدم اونم مال منو. بعد از یکی دو دقیقه حسابی خیس شده بود. منم دیگه نمی تونستم صبر کنم. گفتم حالا رسیدیم به اصل نامزد بازی. باید خودمونو لخت بچسبونیم به هم. به پشت خوابوندمش رو کاناپه. شورتشو کشیدم پائین. خدای من چه هلوئی. لباش به هم چسبیده بود،چوچولش معلوم نبود. هنوز کوچولو بود و اون لا قایم شده بود. یه کم از هم بازش کردم. توش صورتی بود و از خیسی برق می زد.
- چه گل قشنگی داری.
بوسش کردم و بهش زبون زدم. بعد شلوار خودمم کشیدم پائین. رفتم روش. خودمو بهش می مالوندم و فشار می دادم. نوکش که می رفت لای پاش حالی به حالی می شدم. دو سه دقیقه نکشید که آبم اومد. یه دقیقه ای بی حرکت بودم. بعد بلند شدم.
- خیلی عالی بود، مگه نه؟
- منم خوشم اومد.
درحالی که تمیزش می کردم توضیح نیم بندی راجع آب مرد وزن دادم. دوباره همدیگه رو بغل کردیم و بوسیدیم. تاکید کردم این راز بین خودمون بمونه. مریم را تا دم در بدرقه کردم. چند دفعه ی دیگه هم با هم بودیم ولی هیچ کدوم مثل دفعه ی اول یادم نمونده.
نويسنده : بپه سرتق | تعداد بازديد : 9026

